محمد تقي جعفري
16
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
گروه ديگرى را هم مىبينيم كه مقام روحانى وعلمى جلال الدين را به مرحلهاى از عظمت رسانيدهاند كه نظيرى براى او در تاريخ بشرى سراغ ندارند . حتى گاهى افراط را به جايى مىرسانند كه مىگويند : جلال الدين خود يك شخصيت وفرهنگ مستقلى است كه والاتر از مكتب ومعارف اسلامى است من خود اين جمله را شفاها از يك نفر شنيدهام . تفاوت ميان دو قضاوت افراطى وتفريطى فوق ( جلال الدين كوچكتر از آن است كه فرهنگ اسلامى را درك كند وجلال الدين بالاتر از فرهنگ اسلامى است ) بى بىنهايت بوده و به خوبى روشن است كه هر دو قضاوت كننده از درك واقعى اسلام وجلال الدين محروم هستند . گروه سومى وجود دارد كه به نظر ما عادلانه ترين داورى را در بارهء شخصيت وآثار مولوى ابراز نموده و از خود باختگى عاجزانه وحماسه گويى بىاساس و بد بينى بر كنار مىباشند . ما با نظر دقيق به حالات گوناگون روانى جلال الدين وآثار نثر ونظم او داورى گروه سوم را انتخاب مىكنيم . اينان عظمت روحى جلال الدين را به خوبى درك مىكنند و به همين جهت از ارتكاب به اين خطا كه مولوى را مرد مطلق تاريخ معرفى كنند ، امتناع مىورزند و به طور اجمال به همين بيت مولوى اعتقاد مىورزند كه مىگويد : آن كه گويد جمله حق است احمقى است و آن كه گويد جمله باطل او شقى است ما نظريات خود را در مجموع واحدهاى شخصيت جلال الدين در مقدمهء مجلدات تفسير ونقد وتحليل كه تا كنون يازده جلد از آن چاپ شده است توضيح دادهايم ومحصول آن نظريات به طور مختصر اينست كه جلال الدين از يك روح پر هيجان وانديشه تابناك فوق العاده برخوردار بوده ونوسانات روحى او در ميان طبيعت ودركهاى ماوراى طبيعى خيلى زياد ومتنوع بوده است . اختلاف نظرهايى كه در بارهء مسائل عالى مانند جبر و اختيار ورابطهء خدا با انسان ورابطهء همهء جهان هستى با خدا وهدف اعلاى زندگى وعلت به وجود آمدن جهان